صائن الدين على بن تركه
58
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
اقتلوني يا ثقاتي * إنّ في قتلي حياتي هر تيغى كه عشق از دست جبّارى معشوق مىراند ، سبب ترقّى قوّت حيات عاشق مىگردد و تضاعف رقايق او كه « 1 » تيغ چندانى كه زد سر بيش شد * تا برست از گردنم سر صد هزار هرآينه عاشق از فيض آب تيغ آب حيوان آثار از عدمآباد غيبت به مقام مكالمت و منادمت ترقّى نمود و چون قاضى مراقب عقل در مجلس ادارت اقداح انس ، به زيادتى مقاربت و محرميّت مخصوص است ، هرآينه حديث نفثة المصدور با او در ميان نهاد و از مؤدّاى منادمت معلوم گشت كه مراقب نيز در اثر سكر اشتراك داشته . « 1 » چو مولانا به رقص آيد ز مستى * همه ذرّات مىرقصند با وى مىگويد : در اين حالت كه ولايت باطن به حاكم « 3 » درد مقرّر گشت و منهى نحول ، ساير اوصاف و احوال خفيّه و ما به الامتياز را در صدد بيان آمد به زبان تشكّى ، مرا مقام مصاحبت و منادمت در انتشاى « 4 » رفع تمييز و سكر اطلاق - كه « نحول » مقتضى آن است - با مراقب عقل دست داد و بر مقتضاى آن « 5 » « كه راز را سر سرمست بىحيا گويد » جمله اسرارى كه حقيقت من تا غايت در اختفاى آن مىكوشيد ، به لسان تفصيل ، در بيان جزئيات آن ، هيچ باقى نگذاشتم . « 6 » درد پنهان فراقم ز تحمّل بگذشت * ورنه از دل نرسيدى به دهان « 7 » آوازم مطرب آهنگ بگردان كه دگر هيچ نماند * كه ازين پرده كه گفتى بدر افتد رازم * * * [ 21 ] ظهرت له وصفا و ذاتي بحيث لا * يراها لبلوى ، من جوى الحبّ أبلت [ 22 ] فأبدت و لم ينطق لساني لسمعه * هواجس نفسي سرّ ما عنه أخفت يعنى ظهورى كه مرا با مراقب عقل شد در حين منادمت ، از حيثيّت اوصاف بود نه من
--> ( 1 ) . ال فر : + بيت . ( 3 ) . تب : حكم . ( 4 ) . فر : انشاى . ( 5 ) . ال فر : + ع . ( 6 ) . فر : + بيت . ( 7 ) . مل : زبان .